ترک نماز موجب عذاب الهی

«ألا تَسمَعُونَ اِلی جواب اَهلِ النّارِ حینَ سُئِلُوا: «وَ ما سَلَککُم فی سَقَرٍ؟ قالوا: لَمْ نَکُ مِنَ المُصَلّینَ.»

«آیا به پاسخ اهل دوزخ گوش فرا نمی دهید که وقتی از آنان سؤال می شود: «چه چیز شما را گرفتار دوزخ ساخت؟ گویند: ما از نمازگزاران نبودیم.»

نماز، یاد خدا و بالاترین ذکر اوست؛ نشانه ایمان، سیمای مکتب و ستون دین است. از این رو، ترک نماز از روی عمد از گناهان کبیره شمرده شده است و در بعضی روایات از تارک نماز به عنوان «کافر» تعبیر شده است و مراد کسی است که از روی انکار نماز نخواند، امّا اگر اعتقاد به خدا و رسول و ائمّه طاهرین - سلام اللّه علیهم اجمعین داشته و به احکام الهی از جمله نماز معتقد باشد لیکن از روی مسامحه کاری یا عاملی دیگر نماز را ترک کند، چنین شخصی «فاسق» است.

توجّه به این نکته لازم است که منشأ این تنبلی ها و سهل انگاری ها آلودگی انسان به گناهان است، و گرنه قلبی که به حضرت حق معتقد باشد و آلوده به معصیت نباشد، هرگز نماز را ترک نمی کند؛ زیرا می داند که ترک نماز یعنی قطع رابطه با خدا. ترک نماز در عرض شرک بوده و با او برابر است: «نماز به پا دارید و از شرک آورندگان نباشید.»

تارکان نماز را می توان به چهار دسته تقسیم کرد:

1- تارک نماز از روی انکار.

2- کسی که از روی سهل انگاری و بی اعتنایی تارک نماز است؛

3- تارک نماز در بعضی اوقات؛

4- تارک واجبی از واجبات نماز.

نماز نشانه ملیّت اسلام است، اگر کسی عمدا آن را ترک کند، از اسلام خارج شده است و به یقین به آتش دوزخ الهی گرفتار خواهد آمد. امیرالمؤمنین، ـ علیه السلام ـ فرمود:

«هیچ عملی به پیشگاه خداوند محبوب تر از نماز نیست. پس چیزی از امور دنیا، شما را از خواندن نماز اوّل وقت باز ندارد؛ زیرا خداوند متعال مذمّت کرده قومی را که نسبت به نماز سهل انگاری کنند و فرموده است: وای بر آن نمازگزارانی که از نمازشان غفلت کنند و در انجام آن در اوّل وقت مسامحه ورزند و عمدا آن را به تأخیر اندازند.»

مخالفان نماز

ترک کنندگان نماز:

«فَلا صدّقَ و لا صَلّی»

«او هرگز ایمان نیاورد و هرگز نماز نخواند.»

سهل انگاران در نماز:

«فَوَیلٌ لِلمُصَلّین الَّذینَ هُمْ عَن صَلوتِهِم ساهُون»

«پس وای بر نمازگزارانی که در نماز خود سهل انگاری می کنند!»

ضایع کنندگان نماز:

«فَخَلَفَ مِن بَعدِهم خَلْفَ اَضاعُوا الصَّلوة واتَّبَعُوا الشَّهَوات.»

«پس از آنان جانشینانی آمدند که نماز را تباه کردند و به دنبال شهوات رفتند.»

«وَ إذا قامُوا إلی الصَّلوةِ قامُوا کُسالی.»

«منافقان هنگامی که به نماز بر می خیزند با کسالت بر می خیزند و در برابر مردم ریا می کنند.»

نماز بر پایه یقین و ولایت

«[وَ سَمِعَ رَجُلاً مِنَ الحَروریَّة، یَتَهَجَّدُ وَ یَقْرَأُ فقال:] نَومٌ علی یقینٍ خیرٌ مِنْ صَلوةٍ فی شکٍّ.»

«حضرت علی ـ علیه السلام ـ [صدای یکی از خوارج را شنید که نماز شب می خواند و قرآن تلاوت می کرد، فرمود:] خواب توأم با یقین بهتر از نماز با شک است.»

نمازی که برپا داشتن آن سفارش شده، از نمازگزارانی مورد انتظار است که دلهایشان سرشار از یاد خدا و عشق به او باشد و هیچ چیز نتواند در آن خِلَلی وارد کند.

حضرت علی ـ علیه السلام ـ درباره یقین فرموده اند:

«یُستَدَلُّ عَلَی الیَقین بِقَصْر الاَمَلِ وَ اِخلاصِ العَمَل و الزُّهدِ فی الدُّنیا.»

«آنچه بر یقین دلالت می کند کوتاهی آرزو؛ خالص گردانیدن عمل و بی رغبتی به دنیا است.»

برپا داشتن نماز از کسانی پسندیده است که به یگانگی خدا و روز جزا ایمان دارند و از آرزوهای دور و دراز دنیوی چشم پوشیده و اعمالشان را برای خدا خالص کرده اند و هیچ سخنی و عملی نتواند در نیّات پاکشان خللی وارد کند؛ وگرنه کسانی که در عدالت مجسّم و حقانیّت برگزیده خدا و رسول هم شک کرده و می کنند بهتر است که به همراه خواب روح و قلبشان، چشمانشان را نیز به خاک بسپارند.

نماز هر چند که یک سلسله اعمال است که انسان موظّف است آنها را به جا آورد و ترتیب و موالات را رعایت کند و چیزی کم یا زیاد نکند ولیکن جان نماز ایمان و یقینی است که در دل انسان با ایمان قرار دارد و او را به انجام این اعمال وا می دارد و یقین و اطمینانی که در حرکات و سکنات نمازگزار متجلّی می گردد، به این عبادت شکل و معنی می دهد. به عبارت دیگر، نماز توأم با شناخت، درک، شعور و فهم، دارای ارزش است و بدون آن کالبد بی روحی است که بهائی ندارد. همین است که گفته می شود اگر انسان شب بخوابد و نماز شب نخواند امّا دلش آکنده از یقین و شناخت و معرفت باشد، بهتر از کسی است که شب تا سحر بیدار بماند و نماز بخواند لیکن فهم و شعور و شناخت و آگاهی نداشته باشد و فردی متحجّر و بی معرفت باشد همچون خوارج.

حضرت برای خوارج روشن فرمود که اینان که امام خود را نشناخته و در یکی از ارکان دین تردید دارند، نماز شب و قرآن خواندنشان بی نتیجه است.

اگر نماز با معرفت و یقین باشد، به اقتضای درجه معرفت و یقین، نمازگزار حلاوت و شیرینی نماز را درک می کند و تحت هیچ شرایطی دست از عشقبازی با آن نمی کشد، اگرچه بدنش آماج تیر شود. لازم به ذکر است که از ابتدای سخن امیرالمؤمنین، حضرت علی ـ علیه السلام ـ معلوم می شود که منظور از «نماز با شک» نماز استحبابی و نماز شب است؛ زیرا نماز واجب در هیچ حالتی ساقط نمی شود، مگر این که بگوییم امام ـ علیه السلام ـ درصدد بیان این مطلب است که نماز بدون ولایت نماز نیست، نه این که اصلاً نماز نخواند.

جاهلان و قاصران نماز

یعنی مسلمانانی که احکام و مسائل نماز را نمی دانند و به فکر یادگیری آنها نیستند .
1. تمام فقها فتوا داده اند که فراگرفتن حکم هر کاری که انسان انجام می دهد ، چه از عبادات باشد یا از معاملات و یا از کارهای عادی زندگی ، بر انسان واجب است.(1)
2. محقق بزرگ آیه الله نائینی قدس سره نقل کرده اند که شیخ انصاری قدس سره در رساله ی عملیه ی خود حکم فرموده بودند به فاسق بودن کسی که تعلم مسائل مورد ابتلاء را ترک کند و درصدد یادگرفتن آنها نباشد. (2)
. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم می فرماید: اف لکل مسلم لا یجعل فی کل جمعه یوما یتفقه فیه أمر دینه ، و یسال عن دینه؛ (3)
اف بر مسلمانی که از ایام هفته [ حداقل ] یک روزش را برای آشنا شدن با دینش قرار ندهد .
4. به خاطر آشنا نبودن با احکام اگر جاهل مقصر (4) باشد در بیشتر موارد عملش باطل است و اگر جاهل قاصر باشد در بعضی از موارد سبب بطلان عمل می گردد که در زیر اقسام و احکام آن بیان می گردد .
اعمال جاهل به احکام (5)

1. جاهل مقصر که شامل :

الف : ملتفت
اول: عمل بر خلاف واقع انجام شده است : باطل است مگر در دو مورد که به فتوای بیشتر فقها صحیح است :
1. در جهر و اخفات ( بلند و آهسته خواندن ) نماز، که اگر حکم آن را نمی دانسته ، صحیح است ، به شرط آن که توانسته باشد قصد قربت کند.
2. در ندانستن حکم شکسته خواندن نماز و باطل بودن روزه در سفر ، که اگر حکم را نمی دانسته صحیح است ، و اگر حکم را می دانسته و فراموش کرده و یا جهلش به موضوع بوده نه به حکم ، باطل می باشد.
دوم : عمل مطابق واقع انجام شده است :
الف : عمل عبادت نبوده است : صحیح است .
ب : عمل عبادت بوده است: قصد قربت نکرده است که عمل باطل است . قصد قربت از او صادر شده است : بعضی از فقها مطلقا باطل می دانند اگر چه مطابق با واقع عمل بوده باشد و بعضی قائل به تفصیل شده اند و بعضی فرموده اند: اگر عمل را به امید درک واقع به جا آورده باشد و مطابق با واقع یا فتوای مجتهدی که او وظیفه ی تقلید داشته انجام داده باشد صحیح است .
ب : غافل
با دو شرط صحیح است: 1. مطابق واقع یا فتوای مجتهد انجام داده باشد 2. در اعمال عبادی [که قصد قربت شرط صحت آن است] بخاطر غفلت توانسته باشد قصد قربت نماید.

2. جاهل قاصر : حکمش مانند جاهل مقصر غافل است .

5. عن مسعده بن زیاد قال: سمعت جعفر بن محمد علیهماالسلام و قد سئل عن قوله تعالی « فلله الحجه البالغه » فقال : « ان الله تعالی یقول للعبد یوم القیمه : عبدی کنت عالما ؟ فان قال: نعم ، قال له: أفلا عملت بما علمت؟ و ان قال : کنت جاهلا ، قال : أفلا تعلمت حق تعمل ؟ فیخصمه ، فتلک الحجه البالغه». (6)
شخصی به نام مسعده می گوید: خدمت حضرت صادق علیه السلام بودم که شخصی از آیه ی شریفه ی « فلله الحجه البالغه » ( برای خداوند حجت رسا و روشن است ) سؤال کرد، حضرت در پاسخ او فرمودند: « خداوند متعال در قیامت از هر بنده یک سؤال بیش نکرده و می فرماید: بنده ی من آیا می دانستی از تو چه می خواستم؟ اگر پاسخ دهد آری . خطاب می رسد پس چرا به آنچه می دانستی عمل نکردی ؟ و چنانچه بگوید نمی دانستم خداوند می فرماید: چرا یاد نگرفتی تا بدان عمل نمایی ؟ و این همان حجت رسا و روشن خداوند است.»
6. امام باقر علیه السلام می فرماید: بینا رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم جالس فی المسجد اذ دخل رجل فقام یصلی فلم یتم رکوعه و لا سجوده ، فقال صلی الله علیه و آله و سلم : « نقر کنقر الغراب، لئن مات هذا و هکذا صلاته لیموتن علی غیر دینی» ؛ (7)
هنگامی که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در مسجد نشسته بودند ، مردی وارد شدو به نماز ایستاد ، لیکن رکوع و سجودش را صحیح انجام نداد . پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: « مانند کلاغ منقار به زمین زد، اگر این شخص بمیرد و نمازش به همین گونه باشد ، بر غیر دین من از دنیا رفته است ».
7. حضرت صادق علیه السلام می فرماید: أبصر علی بن أبی طالب علیه السلام رجلا ینقر صلاته ، فقال: منذکم صلیت بهذه الصلاه ؟ فقال: له الرجل: منذ کذا و کذا، فقال: مثلک عند الله مثل الغراب اذا نقر، لومت مت علی غیر مله أبی القاسم محمد ، ثم قال علی علیه السلام : ان اسرق الناس من سرق من صلاته .(8)
حضرت علی بن ابی طالب علیه السلام مردی را مشاهده کردند که رکوع و سجود نمازش را صحیح انجام نمی داد ( و به سرعت بدون رعایت واجبات آنها خم و راست می شد) حضرت فرمودند: چه مدت است که این گونه نماز می خوانی؟ عرض کرد فلان مدت . حضرت فرمودند: مثل تو در نزد خداوند مثل کلاغی است که به منقار به زمین می کوبد ، اگر باچنین وضعی بمیری به دین پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم از دنیا نرفته ای . سپس حضرت علی علیه السلام فرمودند: به تحقیق دزدترین دزدها کسی است که از نمازش بدزدد.
8. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم می فرماید: الصلاه کیل أو میزان. فمن أوفی وفی له . و من نقص فقد علمتم ما أنزل الله عزوجل فی المطففین؛ (9)
نماز پیمانه یا ترازو است - هر کس تمام بیاورد - تمامش می دهند و هر کس کم گذارد ، می دانید که خداوند درباره ی کم فروشان چه نازل کرده است .
9. حضرت صادق علیه السلام می فرماید: اذا قام العبد فی الصلاه فخفف صلاته قال الله تبارک و تعالی لملائکته: أما ترون الی عبدی کأنه یری أن قضاء حوائجه بید غیری ؟! أما یعلم أن قضاء حوائجه بیدی!؛ (10)
هرگاه بنده به نماز می ایستد؛ ولی از نمازش کم می گذارد خداوند متعال به ملائکه می فرماید: بنده ام را می بینید گویا فکر می کند که کارهایش به دست غیر من درست می شود آیا نمی داند که کارهایش به دست من است .
10. حضرت صادق علیه السلام می فرماید: ان الرجل لیعبد الله أربعین سنه و ما یطیعه فی الوضوء . (11)
به تحقیق شخص ، چهل سال خداوند را عبادت می کند ولی یک وضوی خدایی نگرفته است .

پی نوشت ها:

1. العروه الوثقی ، ج 1 ، فی التقلید ، مسأله 29 .
2. اجود التقریرات باب مقدمه ی واجب ، ص 158 .
3. بحارالانوار ، ج 1 ، ص 167 .
4. سؤال : ملاک جاهل مقصر بودن چیست و فرق آن با جاهل قاصر که معذور است ، چه می باشد؟
ج: ملاک ، التفات داشتن و احتمال بطلان و شک در صحت و عدم صحت عمل است به این معنا که اگر کسی احتمال بطلان عمل خاص را بدهد و در صحت آن شک داشته باشد و در عین حال سؤال نکند ، جاهل مقصر محسوب می شود و معذور نیست اما اگر التفات و توجه به جهل خود نداشته باشد و احتمال بطلان ندهد و عمل را صحیح بداند ، جاهل قاصر محسوب می شود و معذور است .
« جامع المسائل ، ج 2 ، ص 67 ، سؤال 33 و اجوبه الاستفتاآت ، ج 1 ، ص 19 ، سؤال 49 »
5. العروه الوثقی ، ج 1، فی التقلید مسئله 16 و فی احکام القراءه ، مسئله 22 و فی احکام المسافر ، مسئله 3 و 4 و 5 ؛ مدارک العروه ، ج 1 ، ص 121 و اجوبه الاستفتاآت ، ج 1 ، ص 7 ، سؤال 6 .
6. تفسیر المیزان ، ج 7، ص 393.
7. الفروع من الکافی ، ج 3 ، ص 268 .
8. وسائل الشیعه ، ج 3 ، ص 24 .
9. محمدی ری شهری ، الصلاه فی الکتاب و السنه ، ص 34 .
10. الفروع من الکافی ، ج 3 ، ص 269 .
11. بحارالانوار ، ج 77 ، ص 264 .

سهل انگاران نماز

این دسته مسلمانانی هستند که نماز را قبول دارند ولی گاهی اقامه و زمانی ترک می کنند . اینان سخت ترین عذاب را پس از دسته ی گذشته دارند چنان که خدواند متعال می فرماید : « فخلف من بعدهم خلف أضاعوا الصلوه و اتبعوا الشهوات فسوف یلقون غیا » ؛ (1) بعد از آنها فرزندان ناشایسته ای روی کار آمدند که نماز را ضایع کردند و پیروی از شهوات نمودند و به زودی جایگاهی را در جهنم به نام « غی » ملاقات خواهند کرد [ که عذابش از « سقر » کمتر ولی از بقیه ی جاهای جهنم است بیشتر است ].
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم می فرماید: ... و صنف [ من أمتی] یصلون أحیانا و لا یصلون أحیانا ، فکان لهم الغی . و الغی اسم درکه من درکات جهنم . قال الله تعالی : « فخلف من بعدهم خلف أضاعوا الصلوه و اتبعوا الشهوات فسوف یلقون غیا » ... ؛ (2)
... و یک دسته [ از امت من ] گاهی نماز می خوانند و گاهی نمی خوانند ؛ پس برای آنان « غی » است و « غی » نام جایگاهی از جهنم است که خداوند متعال فرموده است « پس بعد از آنها فرزندان ناشایسته ای روی کار آمدند که نماز را ضایع کردند و از شهوات پیروی نمودند و به زودی جایگاهی را در جهنم به نام غی ملاقات خواهند کرد » ... .

یاد سپاری

سؤال : روایات (3) فراوانی از اولیای دین رسیده است که « تارک الصلاه » را « کافر » معرفی کرده اند معنای این « کفر » چیست ؟
ج : کفر در فرهنگ قرآن کریم و روایات معصومین علیهم السلام به پنج (4) معنا آمده است :
1. کسی که اعتقاد به خدا و رسول و معاد ندارد مانند زندیق ها . (5)
2. کسی که با اعتقاد کفر می ورزد و حق را می پوشاند . (6)
3. کفر نعمت ( کفران نعمت ). (7)
4. کفر به معنای ترک دستور خداوند و مخالفت کردن با او . (8)
5. کفر به معنای برائت و بی زاری جستن . (9)
مرحوم مجلسی بزرگ قدس سره می فرماید : « کفر» در این روایات به معنای چهارم که ترک دستور خداوند و مخالفت با اوست می باشد و بقیه ی گناهان نیز کفر است ؛ ولی نماز شدیدتر است . (10)

پی نوشت ها:

1. مریم (19) آیه 59.
2. المواعظ العددیه ، فی الرباعیات الوارده عن النبی صلی الله علیه و آله و سلم ، الفصل الثانی .
3. در کتاب الصلاه فی الکتاب و السنه ، ص 126 و 127 بیش از ده روایت به این مضمون نقل شده است .
4. اصول کافی ، ج 2 ، باب وجوه الکفر ، حدیث 1 .
5. جائیه (45) آیه 23 .
6. نمل (27) آیه 14 و بقره (2) آیه 152 .
7. نمل (27) آیه 40 و ابراهیم (14) آیه 7 و بقره (2) آیه 152 .
8. بقره (2) آیه 85 - 84 .
9. ابراهیم (7) آیه 22 و عنکبوت (29) آیه 25 .
10. روضه المتقین ، ج 2 ، ص 33 .